الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

146

الخصال ( فارسي )

نانخواران خود ستم روا مدارى » . گفت پذيرفتم على مهمان او شد . ترجمهء ( 439 ) سه چيز كه در على بود - مردى پرسشى از على كرد و گفت : در بارهء سه صفت تو سؤالى دارم : از كوتاهى بالا و كلانى اشكم و بىمويى پيش سر تو ؟ . در پاسخ گفت : « خداى مرا بلند نيافريده و كوتاه نيز نساخته اما ميانه بالا آفريده از اين رو دشمن پست بالا را با شمشير دو نيمه كنم و دشمن بلند بالا را از كمر دو نيمه سازم و بزرگى شكم من از آن جهت است كه پيامبر مرا درى از دانش آموخت كه هزار در از دانش از آن بر من گشاده گشت از اين روى اين شكم گشاده گرديد و بىمويى پيش سر من از آن است كه هميشه خود بر سر نهادم و در پيكار با دلاوران هستم » . ترجمهء ( 440 ) در بريره آزاده عائشه سه دستور روان شد - امام صادق گفته : « بريرة كنيزكى بود شوهر دار ، عائشه وى را خريد و آزاد كرد ، پيامبر بعد از آزادى به وى اختيار داد كه هر گاه خواسته باشد نزد شويش بماند و هر گاه خواسته باشد از او جدا گردد . كسانى كه بريره ، را به عائشه فروختند ، با عائشه قرار داد كردند كه هر گاه او را آزاد كند حق آزادى از آنان باشد . پيامبر گفت : حق آزاد كردن از آن آزادكننده است و به ديگران برگزار نمىگردد . وقتى اندازه‌يى گوشت به بريره صدقه دادند آن را به پيامبر داد ، عائشه آن را از ميخ آويخت و پخت نكرد و گفت : پيامبر صدقه نمىخورد . پيامبر آمد آن را ديد . گفت :